حسن حسن زاده آملى
37
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
است سرانجام از ارسطو سؤال مىشود كه آيا خداوند عالم را باطل مىكند تا آن را به صورتى بسازد كه فساد نپذيرد زيرا اين صورت فساد برمىدارد . « قيل له - اى لأرسطاطاليس فهل يبطل هذا العالم ؟ قال : نعم ، قيل : فاذا أبطله بطل الجود ، قال : يبطله ليصوغه الصيغة التي لا يحتمل الفساد لأنّ هذه الصيغة يحتمل الفساد « 1 » . و نيز صدر المتألهين در فصل ششم فنّ چهارم جلد دوم اسفار در جواهر و اعراض بحث و تحقيق فرموده است كه انسان به حركت جوهرى مترقّى بمعارج كماليه مىشود : « بحث و تحقيق : و لأصحاب المكاشفة المؤيدين بقوة البرهان و نور العرفان هاهنا نظر حكمى و هو أن الاشتداد كما يقع في الكيف يقع في الجوهر الخ « 2 » » . و به « الشواهد الربوبيّه » آن جناب نيز رجوع شود « 3 » . آن كه فرمود : « علم بر آنها تعلق نمىگيرد بلكه محلّ حدس و گمانند » علم مجرّد است و وراى طبيعت ، چه معقول آن كه كلّى است و چه محسوس آن كه محسوس بالذات نيز كلّى است و محسوس بالعرض است كه جزئى است . به مبناى صدر المتألّهين علم به آن امورى كه مادون نفساند بخلّاقيّت و انشاء نفس است ، و به حقائقى كه ما فوق نفساند بمشاهدهء نفس آنها را از دور . و علم با نفس ناطقه متّحد ، و عاقل با معقول يكى مىگردد ، بلكه عالم شدن نفس فوق اتّحاد است كه اتّحاد از ضيق لفظ است و علم بوجود برمىگردد . مشّاء گويد محسوس درجه درجه تجريد مىشود تا بسر حدّ معقول مىرسد ، و به مبناى شيخ اشراق علم به حضور و إشراف نفس بر معلوم است . بمبناى صدر المتألهين محسوس هم بعلم حضورى لدى النفس حاصل است كه
--> ( 1 ) . اسفار - ط 1 رحلى - ج 2 در جواهر و اعراض - فصل 3 فنّ 5 - ص 170 س 22 ( 2 ) . ط 1 رحلى - ص 90 ( 3 ) . ط 1 - ص 102 و ص 110